Monday, May 15, 2006

پايان مكالمه


- خب مي‌دوني مي‌تونم اين حرف‌ها رو باهات چت كنم و فينگليش بنويسم ولي مي‌دوني كه من از فينگليش نوشتن بيزارم و دائم گيج مي‌شم كه شين و قاف و خ رو چه جوري بنويسم يا ع رو چه شكلي بايد نوشت يا مرسي را مي‌شه با حرف c نوشت يا با 30 يا هزار جور ملق‌هاي ديگه كه من زياد وارد نيستم و اصلا از حروف انگليسي بي‌زارم از انگليسي هم متنفرم حتي از كسايي كه انگليسي مي‌دونن هم بدم مياد چون دائم فكر مي‌كنم اون‌ها بيشتر از من مي‌فهمن و من به اصطلاح ان كف مي‌مونم...

- لازم نيست سخت بگيري به خاطر همين شماره‌م را دادم بهت...

- تو خيلي خيلي مهربوني. صدات هم مثل بقيه نيست يه جوري حرف مي‌زني انگار همين الان كنار من خوابيدي مثل نجواهاي شبانه مي‌مونه البته من چيزي از نجواهاي شبانه نمي دونم ولي فيلم‌هاي زيادي ديدم كه زن و مردها وقتي كنار هم مي‌خوابن يه جور آرومي با هم حرف مي‌زنن و دست‌هاشون روي هم سر مي‌خوره منظورم يه سكس سبك و لايت بود...

- چي ميگي!!؟

- با اينكه همش من حرف مي‌زنم تو چيزي نمي‌گي ولي صداي نفست مياد همين خيلي خوبه

- حرف زدنت رو دوست دارم...

- آره مي‌دونم اين جمله رو خيلي بهم مي‌گن واي نوشته‌هات رو خيلي دوست دارم! واي من خيلي با نقاشي‌هات حال مي‌كنم!! واي دلم براي شلوغ بازي‌هات تنگ شده بود!!! مي‌دوني همه يه چيز ديگه منو دوست دارن و باهاش حال مي‌كنن و بعد هم دلشون براش تنگ مي‌شه... البته منظورم از يه چيز ديگه همون نوشته ها بود و طرح‌هايي كه مي‌زنم و شلوغ بازي‌ها مي‌دوني كه...

- آره مي‌دونم

- خوبه تو آدم صادق و پاكي هستي... خوبيش اينه كه وقتي باهات حرف مي‌زنم و چت نمي‌كنم مي‌تونم سيگار هم بكشم با اينكه زود تموم مي‌شه ولي يكي ديگه زود روشن مي‌كنم آخه سيگار رو با تو خيلي دوست دارم...

- براي سلامتيت خوب نيست...

- مي‌دوني طبق آماري كه گرفتن بيشترين مرگ و مير به خاطر بيماري‌هاي قلبي و بيشترين آسيب به قلب ناشي از اضطراب و غذاهاي چربه... سيگار آدم رو مي‌كشه ولي هيچ كس نمي‌گه كه سيگار باعث مي شه تا من اضطراب نداشته باشم و تازه باعت مي‌شه من ديگه اشتهايي به غذاهاي چرب نداشته باشم... خوب اين خودش يه زندگي دوباره است...

- سيگار عامل تمام سرطان‌هاست...

- نه اشتباه گفتي يعني يه جوري گفتي انگار فقط سيگار عامل همه سرطان‌هاست خب آره ولي چيزي كه از سرطان هم بيشتر ناراحتم مي‌كنه بوي سيگاره.. من از بوي سيگار بدم مياد وقتي فكر مي‌كنم الان دارم بوي سيگار مي‌دم خيلي حالم بد مي‌شه چون احتمال داره همين الان بخوام لبم رو بزارم روي لب‌هاي ماتيكي يه دختر شاسي بلند و اون به خاطر اين بو بزنه به چاك...

- تو همش سكسي حرف مي‌زني...

- خب جيگر! توانتظار داري من ساعت دو و نيم شب درباره فلسفه هنر اومانيستي باهات حرف بزنم يا درباره حق ولايت پير به مريدش!؟ الان دو سوم مردم ايران دارن با لنگ و پاچشون ور مي‌رن و من نشستم و دارم به سيگار پك مي‌زنم و با تو حرف مي‌زنم...

- برام شعر بخون منو مي بره فضا...

- باشه فقط مواظب شهاب سنگ‌ها باش...



درون من امروز
يك نطفه‌ي آبي
يك نقطه‌ي نوراني
از تو مانده است
و جاي دست‌هاي تو روي سينه‌ام
دست‌‌هاي گرم گشوده‌ات
دو ساقه، گل آفتاب‌‌گردان كه از طينت خورشيد با من سخن مي‌گفت
دست‌هاي مسدود
دست‌هاي لرزان‌ِ در هراس
از چه ترسيديم
از چه رفتي
من درد را ديده‌ام
من عشق را در دستان لرزان تو جسته‌‌‌‌ام
در ني‌ني چشمانت
وقتي درخششي نداشت
و از مهابت يك فاجعه در عذاب بود



- اين شعر از كي بود؟ عالي بود

- واقعا اينطور فكر مي‌كني!؟

- آره فكر كنم از فروغ بود

- آره فروغ بود...

- ديدي چه خوب حدس زدم اين روزها خيلي شعر مي‌خونم داره كم كم سبك هر كدومشون دستم مياد...

- آره تو خيلي باهوشي ولي بايد بيشتر كار كني چون بعضي از آدم‌هاي كپي كار كه هيچ فهمي از ادبيات ندارن دائم از اون اسطوره‌هاي گنده پير و پاتال تقليد مي‌كنن... مثلا دقت كن اين بابا چه قدر خوب حسش رو با آناتومي يه زن مخلوط كرده...

- يعني چي؟ اين شعر فروغ نبود!؟

- فكر كنم بهتره برم سراغ يه چيز ديگه چون لباس ادبيات برام خيلي گشاده و دائم زار مي زنه...

- نه من همينجوري گفتم... محشر بود باور كن

- اره الان كه اين قدر اصرار مي‌كني داره باورم مي‌شه!

- اوفففف...خداجون تو چقدر سخت مي‌گيري

- خب ديگه خوابم مياد سيگارهام تموم شده... صبح بهت زنگ مي‌زنم حالا گوشي ببوس بگو شب به خير

- صبح به خير عزيزم قربونت برم

- آخ حالم بد شد... می شه دیگه از کلمه عزیزم استفده نکنی!؟

...............................................................................................پايان مكالمه